آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / مجله سرگرمی / شهر حکایت

بایگانی دسته بندی ها : شهر حکایت

اشتراک به خبردهی

شهر حکایت | حکایت

خواست خدا (حکایت)

خواست خدا (حکایت) مجموعه شهر حکایت سایت سرگرمی و تفریحی شنقل یکی از زهاد را بیماری عارض شد. شخصی به عیادت او رفت و او را شادمان دید و زبانش را به شکر و ثنا متذکر یافت. گفت: می خواهی که خدای تعالی تو را شفا دهد؟ گفت: نه گفت: می خواهی به وضع بیماری بمانی؟ گفت: نه گفت: پس ... بیشتر بخوانید »

حکایت همسایه فضول

حکایت همسایه فضول مجموعه: شهر حکایت زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است. رو به همسرش کرد و گفت: لباس ها را چندان تمیز نشسته است. احتمالا بلد نیست لباس بشوید شاید هم باید پودرش را عوض کند. ... بیشتر بخوانید »

ترس از شکر (حکایت) | شهر حکایت

ترس از شکر (حکایت) – مجموعه: شهر حکایت شخصی می‌گفت: روزی به عیادت یکی از فضلا که بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم، به او گفتم خدا را شکر کن و حمد بجا بیاور. تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: « و لئن شکرتم لازیدنکم» ... بیشتر بخوانید »

کلیله و دمنه | بخشی از کتاب کلیله و دمنه با عنوان «شیر و گاو»

سایت سرگرمی تفریحی شنقل (www.shenghel.ir ) مجموعه: شهر حکایت – کلیله و دمنه کلیله و دمنه کتاب «کلیله و دمنه» با تصحیح و توضیح مجتبی مینوی منتشر شده است.کتاب کلیله و دمنه با مقدمه‌ای مفصل به قلم مینوی و دیباچه‌ای از برزویه طبیب و مقدمه ابن‌مقفع، مترجم عربی کتاب و به اهتمام نیما مهدیکار، به چاپ رسیده است. مینوی در مقدمه‌ی کتاب ... بیشتر بخوانید »

حکایت لقمان و میوه ها

سایت سرگرمی تفریحی شنقل (www.shenghel.ir ) : حکایت لقمان و میوه ها مجموعه: شهر حکایت زندگینامه لقمان حکیم روزگاری، لقمان حکیم در خدمت خواجه ای بود. خواجه، غلام های بسیار داشت. لقمان بسیار دانا همواره مورد توجّه خواجه بود. غلامان دیگر بر او حسد می ورزیدند و همواره پی بهانه ای می گشتند برای بدنام کردن لقمان پیش خواجه. روزی ... بیشتر بخوانید »