آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / مجله سرگرمی / شهر حکایت / ترس از شکر (حکایت) | شهر حکایت

ترس از شکر (حکایت) | شهر حکایت

ترس از شکر (حکایت) – مجموعه: شهر حکایت
شخصی می‌گفت: روزی به عیادت یکی از فضلا که بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم، به او گفتم خدا را شکر کن و حمد بجا بیاور.
تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: « و لئن شکرتم لازیدنکم»
یعنی: شکر بکنید همانا زیاد می‌کنم برای شما … و می‌ترسم اگر شکر او کنم بر بیماری من بیافزاید!

(کشکول منتظری یزدی)
منبع:kashkoolat

  • دانلود رایگان کتاب کشکول منتظری یزدی

درباره‌ی admin

یک نظر

  1. خدایا!
    من اینجا …
    دلم سخت معجزه می خواهد و
    تو انگار
    معجزه هایت را
    گذاشته ای برای روز مبادا !

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*